خجالت کشیدم...
میخواستم از حال بدم و تنهایی و دپریشن... یه سری درونیات خودم بنویسم و غر بزنم و بیرون ریزی کنم.
بعد با خودم گفتم رزمنده های سپاه و ارتش و مرزبانی و ... دارن جونشون رو فدای کشور میکنن، هنوز خیلی هاشون از شهر های موشکب و پست و یگان خودشون نمتونستن بیان بیرون به زنو بچه شون سر بزنن، بعد من زیر کولر بشینم از حال بد و غمگین بودن و تنها بودنم بگم!
موش بخورتت علی! آخی دچار دپریشن شده علی! خاک تو سرت کنم علی! علی هنوز نتونسته ازدواج کنه یا دوست دختر داشته باشه حالش بده! خجالت بکش مرد گنده!
از این پس عهد می کنم با همه رزمنده ها که تا آخرین لحظه که دشمن رو از تجاوزش پشیمون نکردیم و داره به ایرانمون حمله میکنه، هیچ حرفی از درونیات و نفسانیات خودم نزنم. فقط به خاطر رزمنده های ایران و مقاومت.
ای خواهر و برادر من، اگه تو هم با من همراهی، بیا از امروز غم درونی و فردی مون رو برای خودمون نگه داریم و بیایم برای رزمنده های عزیزمون کار کنیم. بیاید فقط حمایت کنیم از رزمنده هامون. با استدلال با تببین با روشنگری. دوست دارم
یا مرگ یا ایران...