روز ۳ سفر بجنورد
امروز ۸ که رسیدم بحنورد هوا آنقدر سرد بود و بارون میومد که کمی هم لرزیدم. جالب بود. یاد پاییز های رشت افتادم. هوا مناسب قدم زنی های دو نفره با معشوق بود . فانتزی بازها کجای مجلس نشستن:) شروع کنید خیال پردازی رو
بعد که رسیدم، صبحانه خوردیم و من خوابیدم تا ۲ ظهر. بعدم وقتی خواهرم برگشت حرف زدیم کلی. باید کار هم میکردم اما نه موس داشتم و نه نت قوی بود.
غروب رفتم موس خریدم و برگشتم که کارم انجام رو بدم. اما بازم نت یاری نکرد. انقدر خستگی این دو روز تو تنم نشسته که حال بیرون رفتن هم نبود. فردا احتمالا بریم بیرون بجنورد بگردیم . البته کلا ما با خونه راحت تریم:)
راستی چهارمین دختری هم که فرمم براش ارسال شد، ردم کرد. منم البته با شرایط و ویژگی های ایشون موافق نبودم. نفر پنجم هم معرفی شد. موافقت کردم . تا ببینم نظر ایشون چیه.
تو این هوای خوب ولی دلم پیش رزمنده هاست که دارن تو شرایط سخت از ایران دفاع میکنن. خداحفظشون کنه. برای سلامتی همشون صلوات بفرستید لطفاً. فردا شب حتماً میرم تجمع تو بجنورد . فرقی نمیکنه کجا باشم. حمایت از رزمنده ها اولویت و اصل کاره.مخلصم...