روز ۳ سفر بجنورد

امروز ۸ که رسیدم بحنورد هوا آنقدر سرد بود و بارون میومد که کمی هم لرزیدم. جالب بود. یاد پاییز های رشت افتادم. هوا مناسب قدم زنی های دو نفره با معشوق بود . فانتزی بازها کجای مجلس نشستن:) شروع کنید خیال پردازی رو

بعد که رسیدم، صبحانه خوردیم و من خوابیدم تا ۲ ظهر. بعدم وقتی خواهرم برگشت حرف زدیم کلی. باید کار هم میکردم اما نه موس داشتم و نه نت قوی بود.

غروب رفتم موس خریدم و برگشتم که کارم انجام رو بدم. اما بازم نت یاری نکرد. انقدر خستگی این دو روز تو تنم نشسته که حال بیرون رفتن هم نبود. فردا احتمالا بریم بیرون بجنورد بگردیم ‌‌. البته کلا ما با خونه راحت تریم:)

راستی چهارمین دختری هم که فرمم براش ارسال شد، ردم کرد. منم البته با شرایط و ویژگی های ایشون موافق نبودم. نفر پنجم هم معرفی شد. موافقت کردم . تا ببینم نظر ایشون چیه.

تو این هوای خوب ولی دلم پیش رزمنده هاست که دارن تو شرایط سخت از ایران دفاع میکنن. خداحفظشون کنه. برای سلامتی همشون صلوات بفرستید لطفاً. فردا شب حتماً میرم تجمع تو بجنورد . فرقی نمیکنه کجا باشم. حمایت از رزمنده ها اولویت و اصل کاره.مخلصم...

روز دوم سفر بجنورد

ساعت ۱۲ شب گفتم یه ذره بخوابم که صبح با نشاط بیشتر برم حرم. اما هتل یا مسافر خونه به قدری کثیف بود اصلا نمی‌تونستم بخوابم. تا دو خوابم نبرد. دوش گرفتم و وسایل هامو جمع کردم و هتل رو هم تحویل دادم. مسئولش گفت انعام نمیدی!؟

گفتم واقعاً با این حجم از کثیفی و داغون بودن انعام میخوای؟!

من خودم آدم خیلی تمیزی نیستم؛ ببینید اون چی بود که من به اون میگم کثیف:)

رفتم سمت حرم . دو تا کتاب هم که مدتها دنبالشون بودم، بغل حرم کتابفروشی داشت خریدم. کیفم رو دادم قسمت امانات و رفتم حرم . خیلی خوب بود. امنیت، رها شدگی ، آرامش ، نه غم نه ترس. چی داره حرم که انقدر آروم می‌کنه. قربونت برم امام رضا...زیارت کردم و برگشتم بیرون. قول دادم به خودم از این به بعد هر دوماه یکبار برم حرم. امیدوارم سر قولم بمونم.

اومدم پلیس راه و سوار ماشین های عبوری به سمت بجنورد شدم و با ۳۵۰ تومن ساعت ۸ رسیدم بجنورد و اومدم پیش خواهرم. هوا سرده و دارم میلرزم. بارون هم نم نم میاد...

روز اول سفر بجنورد

ساعت ۸ سوار ماشین شدم و رفتم گرگان

گفتن ماشین تاخیر داره. ساعت ۹ حرکت کرد ماشین و چون دیشب نخوابیده بودم کل مسیر خواب و بیدار بودم. خوب شد ملحفه بردم که یخ نزنم. خیلی طول کشید و دهنم سرویس شد تا برسم مشهد. ساعت ۹ رسیدم مشهد. سریع رفتم یه مسافر خونه کرایه کردم شبی ۸۰۰ که داغان محض بود. بعد دوش گرفتم و رفتم حرم.

جاتون خالی. حس امنی که سالها نگرفته بودم رو دوباره دیدم و حس کردم. دلم نمی‌خواهد از حرم برم بیرون.برای همه دعا کردم. به امام رضا گفتم منو از ترسام نجات بده. هر ترسی که مربوط به دنیاست.

ترس از بی پولی، ترس از تنها موندن، ترس از مشکلات دنیایی، ترس از رفتن آبرو. ترس از طرد شدن از سمت آدما.به امام رضا گفتم چنان ایمانی بهم بده که هم و غمم برای دنیا نباشه.

سر مزار آقای شهید هم رفتم . دارالذکر... دیر رسیدم...حلالم کن آقا

بعد از زیارت رفتم شام گرفتم.کوبیده . یه نخ سیگار هم کشیدم. بعد اومدم مسافر خونه. دارم براتون می‌نویسم. چقدر با گوشی سخته :)

بخوابم که صبح نماز صبح میخوام برم حرم. به یاد همه هستم...

آغاز سفر بجنورد

برای فردا صبح ساعت 8 صبح بلیط گرفتم برای مشهد.
میخوام برم چند روز بجنورد بمونم
اما قبلش تصمیم گرفتم برم حرم . دلم برای امام رضا تنگ شده
قبل هر کاری اول نیازه برم پیش آقا
انرژیم کم شده
احتمالا زیارت کنم و بعد برگردم بجنورد. جایی نمیرم مشهد جز حرم

چند روز به سکوت، به تغییر، به یه شروع مجدد احتیاج دارم
ری استارت

بجنورد اگه هستید، خوشحال میشم همدیگرو ببینیم...
شب های بجنورد رو دوست دارم
کلا به نظرم شهر خوبیه بجنورد
حس خوبی میگیرم ازش
برعکس دوره ای که سر باز بودم و هم بچه بودم دنیا رو سخت می گرفتم و بلد نبودم لذت ببرم و هم خب سخت بود شرایط:)
تو بیابون های بجنورد افتادم تو چاله و پام شکست. 10 سال پیش:) هی زمان داری چیکار میکنی با خودت!

در ضمن بجنورد خیلی ارزونی هست نسبت به اینجا و احتمالا خرید های مفصل هم داشته باشم
خواهم نوشت از سفر
بجنورد بجنورد ، ما داریم میاییم...

پ ن: برای سلامتی رزمندگان ایران صلوات

با عرضه

وقتی زندگی بعضی آدما رو نگاه میکنی یا میخونی
علما، دانشمندان، قهرمانان ، شهدا و ...
یه نقطه بولد و برجسته وجود داره که آدم رو مسحور می کنه
یه چیزی که اونا رو از بقیه آدما متمایز می کنه
داشتم یه کتاب درباره زندگی شهید حاجی زاده می خوندم
خیلی عجیب بود برام
و کلمه ای که تو ذهنم مدام تکرار می شد در حین خوندن این بود:

"با عرضه"

مگه میشه یه نفر انقدر با عرضه باشه
تو ساخت مسجد و کار فرهنگی
تو ساخت موشک
تو ازدواج
تو پدافند
تو ساختن تونل و شهر زیر زمینی و حتی پروژه انتقال آب!
تو هوا فضا
تو پهباد
تو فرهنگ
تو ساده زیستی
چه جوری یه نفر انقدر با عرضه میشه و یکی مثل من بی عرضه!
کتاب رو خوندم و مچاله شدم...اون کجا بود و من کجا
مگه میشه یه نفر انقدر تو همه چی به درد بخور و با دانش باشه!
احساس حقارت دارم در مقابل شهید حاجی زاده
خدا به همه کسانی که دارن برای ایران زحمت میکشن خیر بده...
پیشنهادم اینه اگه کتاب میخونید، حتما هفته ای یه کتاب هم از شهدا بخونید ، به نظرم خیلی موثره در جهت دادن به زندگی مون...

پ ن: برای پیروزی کشورمون بر آمریکا و اسراییل متجاوز و سلامتی رزمندگان صلوات بفرستید لطفا

باید حرکت کرد

زندگی سخته
کرونا، سیل ، زلزله، جنگ، تحریم، فوت شدن عزیزانمون و خانوادمون، پدر و مادرمون، شکست تو یه امتحان، شکست تو یه پروژه، ورشکست شدن
این ذات مادی زندگیه
دنیایی که درگیر خیر و شر هست
هم به صورت ذاتی جهان
و هم آدمهاش
چیکار باید کرد؟
میخوای بشینی و افسرده باشی و فقط روزهات رو به غم سپری کنی؟

من میگم این مسیر نتیجه ای نمیده
باید حرکت کنی؟ به کجا؟ اشکال نداره اگه نمیدونی، فقط حرکت کن.
فکر کن یه شمع داری تو یه بیابون، اون شمع نهایت یه متر اون طرف تر رو نشون میده، .ولی مقصد رو نشون نمیده. میتونی بشینی و غصه بخوری و در نهایت تو تنهایی وسط بیابون بمیری.
از طرفی هم میتونی پاشی و حرکت کنی و یه متر یه متر تو بیابون فقط حرکت کنی.
پاشو با شمع های کم فروغ یک متری زندگیت حرکت کن. به مقصد فکر نکن. به اینکه چی مشه فکر نکن. پاشو و با همون چراغ نحیف و تن و روح فرسودت یه متر حرکت کن. هرچی راه بری ، گام بعدی خودش میاد. خود خدا میاره جلو پات. خود راه، راه میاره برات. ببین عطار چی میگه:

گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت؟

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ...

پ ن: دوستون دارم. نبینم غمگین باشید. پاشید به حرکت یه متری تون ادامه بدید و به خودتون افتخار کنید. حتی اگه غمگین و افسرده و احساس شکست داری.
پ ن 2: برای پیروزی رزمندگان ایرانمون مقابل رژیم اپستین (امریکا و اسراییل و هر کشوری که تو تجاوز علیه خاکمون ) شرکت کرد صلوات بفرستید.

سینه خیز حرکت کن، گریه کن ولی حرکت کن، زیر وزنه گریه کن و ببرش بالا:)

کنترل شده ها

تکنولوژی ابزار کنترل است.
رفاه و خیری که دارد فرع بر ماهیت ذاتی کنترل گری اوست

امروزه بشر و انسانها نه به وسیله حاکمان خودکامه و دیکتاورها و خان ها و اربابان، بلکه به وسیله تکنوژی کنترل می شوند.

توییتر و ایکس و اینستاگرتام و تیک تاک دارد تو را کنترل می کند
صندوق بین المللی پول و بازار بورس و سهام دارد تو را کنترل می کند.
الگوریتم ها و بیگ دیتاها در حال کنترل تو هستند
فوتبال و فیفا و جام جهانی ابزار کنترل تو هستند
هالیوود و اچ بی او و نتفلیکس ابزار کنترل تو هستند
تو توهمی از ازادی داری، در حالی که هیچ کنش تو، خارج از نظم کنترل گر سرمایه داری نیست.

تو در خوابی هستی که تصور می کنی بیداری!
در حالی که کنترل گر ها بوسیله تکنولوژی تو را خوابانده اند که نکند بر علیه نظم استثمار و استعمار گونه سرمایه داری جهانی قیام کنی.
تکنولوژی روح انسانها را همچون عصاره یک میوه بیرون کشیده و از آنها زامبی ساخته است.
بیدار شو!

دشمن داره دوگانه جنوب و بقیه ایران میسازه، مواظب باشیم!

آقا خط رسانه ها نشون میده دارن روی دوگانه و انشقاق جنوب و بقیه ایران کار میکن تا اختلاف بندازن
میخوان اختلاف بندازن، هوشیار باشیم همه. تو زمین دشمن بازی نکنیم.
معلومه هیچ فرقی بین هیچ جای ایران نیست. تایباد و ماکو و کنارک و آستارا و اهواز نداره. همه عزیزن

نیروهای نظامی ما هم دارن برای وجب وجب خاکمون تو 4 طرف ایران با دشمن متجاوز میجنگن و دفاع میکنن.
حواس ها جمع! ما هم جانمون فدای همه جای ایرانه و هیچی فرقی نیست!

در ضمن دفاع از وطن و دفاع در برابر متجاوز جنگ طلبی و جنگ افروزی نیست، عین شرافت و غیرته.
تو که میگی دفاع نکنیم تا جنگ تموم بشه، نخیر! اگه دفاع نکنی بیشتر میاد جلو، بیشتر میکشه ، بیشتر تجاوز میکنه. برای رسیدن به بازدارندگی کامل و کندن شر دشمن باید جنگید و این دفاع ، دفاع مقدسه.
تویی که میگی دفاع نکنیم تا جنگ تموم نشه، ناخواسته داری راه رو برای تجاوز بیشتر دشمن و جنگ بیشتر و خرابی بیشتر . کشتار بیشتر آماده میکنی.
دقت کن. رسانه و اینستاگرام و بلاگرای نادون گولت نزنن... دقت دقت دقت

هر جنایت دو سر دارد...

هر جنایت دو سر داره
متجاوز یا قاتل و تجاوز شده و مقتول

کسی که جنایت را به طور کلی سرزنش می کنه، جنایت رو خیلی کلی و شعاری و مبهم محکوم کنه
اما هیچ تفاوتی بین قاتل و مقتول، بین متجاوز و تجاوز شده قائل نشه
و جانی و قاتل و متجاوز رو محکوم نکنه، یا نادانسته در تیم متجاوز داره بازی می کنه یا عامدانه داره متجاوز رو پاک می کنه.
اون کسی که تجاوز شده و مقتول رو محکوم کنه ، تکلیفش دیگه مشخصه و جای صحبت نداره.

متجاوز ، قاتل و آدمکش امروز مشخص و واضح و اون رژیم آمریکاست
آمریکا از 1320 در این کشور جنایت کرده، کشته و خورده و برده
کودتا، کشتار، قحطی، تحریم، استثمار، محاصره، سه جنگ تحمیلی و نزدیک 300 هزار شهید...
میناب، لامرد، ناو دنا، دانشگاه شریف، بیمارستان گاندی، موسسه پاستور، ... سیاهه جنایت های آمریکا تمومی نداره
آمریکا قاتل و متجاوز و جنایتکاره.
هر محکومیت جنگ، که در اون اسمی از متجاوز برده نشه، آدرس و تحلیل غلط هست، البته که این موضوع ریشش از دل سرویس های جاسوسی موساد هست.
دچار خطای تحلیل و شناختی نشید
مخلصم
با افتخار و با عقل و با منطق و با شناخت تاریخ بگو: مرگ بر آمریکا

کف پات رو میبوسم وطن پرست...

هرکسی از حمله هر دشمن خارجی به وطنش خوشحال بشود
یک بی غیرت و بی ناموس و بی شرف است. این که میگم نمیخوام خدای نکرده فحش بدم. دارم توصیف میکنم این کار رو. چون وطن، شرف و غیرت و ناموس اصلی ماست.
این ربطی به طرفدار نظام یا ضد نظام بودن، یا مذهبی بودن یا مذهبی نبودن نداره.

فارغ از هر نوع عقیده سیاسی یا مذهبی یا قومی و نژادی، ایران و تمامیت ارضی اون خط قرمز هر انسان آزاده هست. والسلام...

من هیچ دیالوگ و صحبتی با کسی که مشروعیت سازی کرد، زمینه سازی کرد که به کشورمون حمله کنن و الان خوشحاله که به کشور حمله شده، ندارم

غیر از این جور آدما، هر آدم دیگه ای که ناراحته از حمله خارجی به ایران، اون برادر و خواهر و رفیق و تاج سر من هست. حتی اگر کاملا تفاوت های فکری و سیاسی و مذهبی داشته باشیم. دوست دارم وطن پرست، کف پات رو میبوسم...

خجالت کشیدم...

میخواستم از حال بدم و تنهایی و دپریشن... یه سری درونیات خودم بنویسم و غر بزنم و بیرون ریزی کنم.
بعد با خودم گفتم رزمنده های سپاه و ارتش و مرزبانی و ... دارن جونشون رو فدای کشور میکنن، هنوز خیلی هاشون از شهر های موشکب و پست و یگان خودشون نمتونستن بیان بیرون به زنو بچه شون سر بزنن، بعد من زیر کولر بشینم از حال بد و غمگین بودن و تنها بودنم بگم!
موش بخورتت علی! آخی دچار دپریشن شده علی! خاک تو سرت کنم علی! علی هنوز نتونسته ازدواج کنه یا دوست دختر داشته باشه حالش بده! خجالت بکش مرد گنده!

از این پس عهد می کنم با همه رزمنده ها که تا آخرین لحظه که دشمن رو از تجاوزش پشیمون نکردیم و داره به ایرانمون حمله میکنه، هیچ حرفی از درونیات و نفسانیات خودم نزنم. فقط به خاطر رزمنده های ایران و مقاومت.

ای خواهر و برادر من، اگه تو هم با من همراهی، بیا از امروز غم درونی و فردی مون رو برای خودمون نگه داریم و بیایم برای رزمنده های عزیزمون کار کنیم. بیاید فقط حمایت کنیم از رزمنده هامون. با استدلال با تببین با روشنگری. دوست دارم
یا مرگ یا ایران...

یا مرگ یا وطن

میدونید منبع اصلی حملات آمریکایهای حروم لقمه متجاوز به کشورمون از کجاست؟
بحرین
همون جایی که پهلوی بی شرف و بی غیرت شوهرش داد رفت.
بله تیکه تیکه زمینی که میدیم بره، سالهای بعد جایی میشه برای شلیک علیه خودمون.
ایستادگی علیه متجاوز جنگ افروزی نیست، عین شرافت، عقلانیت و غیرت است.
باج دادن و تسلیم ، چیزی جز جنگ بیشتر، ویرانی بیشتر و زمین سوخته بیشتر نیست.
پس هرکسی که از عدم مقاومت و تسلیم شدن دم بزند، او می خواهد ایران نابود بشود.
صلح فقط با نشان دادن اراده جنگ به دست می آید، نه با تسلیم.
اینها بدیهیات امنیت هست.

جونم فدات رزمنده ای که داری برای ایران میجنگی

دفاع در برابر نیروی خارجی متجاوز ، جنگ افروزی نیست.
مصداق بازر وطن پرست بودن، عاقل بودن و با شرف بودن هست. راه رسیدن به صلح دائمی است.
کسی که از حمله خارجی به وطنش دفاع کرد و مشروعیت سازی کرد که من اصلا با اون ادم صحبتی ندارم.
اما روی صحبتم با شماست که متجاوز و تجاوز شده رو یک دسته میزارید. هر دو رو یکی میدونید؟! میگید جنگ سیاست مداران هست یا جنگ حکومت هاست! جل الخالق!

دشمن از هزار کیلومتر اونطرف تر اومده میگه من میخوام نقشه تون رو عوض کنم. میگه من خارک رو میخوام. نقتت رو میخوام. تنگه هرمز رو میخوام.
ما 9 اسفند خوابیده بودیم و اونا حمله کردن. ما نرفتیم تو ویرجینیا یا تگزاس یا نیویورک یا لس آنجلس بزنیمشون! حواست هست؟!

فارغ از هر عقیده سیاسی و فرهنگی و مذهبی، این جنگ وجودیه. میگه اومدم نقشه ایران رو عوض کنم. اومدم تمدن ایران رو نابود کنم. مگه با ونزوئلا نکرد. مگه همین الان کوبا محاصره نیست؟! تاریخ میخونی؟ اخبار میبینی؟ ذاتش استعماره؟

باید بتونی اینا رو تفکیک کنی. باید بتونی بین اون سرباز پای لانچر یا اون فرمانده که میدونست شهید میشه ولی موند پای وطنش، با اون مدیر اقتصادی که فقط به فکرش جیبش هست و تو دبی و قطر همه دارایی هاش هست و نه به ایران فکر میکنه، نه جمهوری اسلامی و نه مردم، تفکیک قائل بشی.

تو گرمای 55 درجه جنوب، سپاهی و ارتشی با حقوق 25 تومن، پوتین نمیتونه از پاش دربیاره. بعد شما، متجاوز رو با تجاوز شده یکی میدونی؟!؟ که مثلا روشنفکر به نظر بیای. مثلا اینو میگی که تو یه دسته جدا باشی. تو هیچ فرقی با اونی که مشروعیت داد و دعوت کرد از نیروی خارجی که به کشور حمله کنه نداری.

اگر خواهان صلح هستی، باید بدونی راهش مقاومت هست. نه باج دادن.
یه نفر تو محله تون دائم داره ازت باج میگیره تا نزنتت. تا وقتی جلوش نایستی، باید باج بدی، پول بدی، شرف و ناموست رو بدی.

تروخدا من برای شما احترام قائلم. متوجه وضعیت بد اقتصادی و اینا هستم. اما مواظب باش. با یکی کردن متجاوز با تجاوز شده داری به کشورت ضربه میزنی.
من دوست دارم. تو هم وطن منی. ما با هم، هم سرنوشتیم. میدونم خسته ای. میدونم گله داری. دچار خطای تحلیلی شدی. بیشتر فکر کن...


از من کم کن و به اونها بده

تمام وجودم پیش شیر بچه های سپاه و ارتش تو جنوب کشوره...
که دارن با جونشون، با تمام توانشون تنگه هرمز رو حفظ میکنن.
آخ خدا از عمر من بی ارزش به دردنخور کم کن، به جون و قوت این بچه ها اضافه کن.
دروتون بگردم، فداتون بشم.
شرمنده به خاطر خستگی پاهاتون که چند شبانه روز از پوتین هم درنیاوردید احتمالا...
شرمنده تونم منه به درد نخور
سلامتی رزمنده هامون صلوات بفرستید...

مورد تجاوز قرار گرفته

یه روزی یه قلدر، به یه جوون زیبا تجاوز کرد.
بعد یه عده محدود از خانوادش و اطرافیان به جای اینکه قلدر رو محکوم کنن، با قلدر مقابله کنن، شروع کردن به محکومیت اون جوان زیبا ! کم کم خود اون جوون زیبا هم داشت باورش میشد آره ، خودم مقصرم که بهم تجاوز کرد!

بلاتشبیه، امیدوارم مثل اطرافیان این جوون نباشید.
گوشی رو از دستتون چند دقیقه بزارید پایین و مستقل فکر کنید...

دلم جای دیگر است...

دلم پیش بچه های پدافند هست تو بندر عباس و قشم و سیریک و چابهار
پیش بچه هایی که تو شهر های موشکی هستن و وقتی بیرون میان برای شلیک موشک، معلوم نیست اصلا دوباره برگردن یا نه
دلم پیش کماندوها و نیروهای ویژه تو سواحل ایران عزیزمون هست که شب و روز دارن با تجهیزات زیاد گشت میدن تا مبادا آمریکایی های بی شرف وارد خاکمون بشن
دلم پیش اپراتورهای پشت رادار هست
بچه های مرزبانی که باید شیفت های طولانی بدن تا تجزیه طلبا نریزن داخل

این روزا دلم، تنم، ذهنم همش پیش این بچه هاست به خصوص تو جنوب
گرمای بالای 50 درجه، پوتین دائم تو پا، پهباد و جنگنده دشمن بالاسرت، بدون آب و غذای درست و حسابی
خاک بر سر من علی که نشستم زیر کولر و پنکه، و شما دارید به خاطر من زجر می کشید. خاک عالم تو سر من!

خدا حفظتون کنه. کاش میشد بیام پیشتون یه کاری براتون بکنم.
این آمریکایی های حروم لقمه متجاوز رو یه جوری بکشید که صدا ازشون در نیاد.
خدیا خودت رزمنده هامون رو حفظ کن.
من فقط تو فکر و ذکر شمام؛ راستی خودم 2 سال سرباز توپخانه و دیده بان بودم. بلدم یه چیزایی. کاش میشد به دردی بخورم براتون. پاهاتون رو میبوسم.
یا مرگ یا ایران...

سانس فوق العاده غرهای خردمندانه

قالب های وبلاگتون یکی از یکی بدتره
اصلا نمیشه خوند
پس زمینه نوشته رو سیاه یا آبی یا ...نکنید
خیلی هم فونت بزرگ استفاده نکنید
شلوغ پلوغ هم نکنید تم وبلاگ رو
رقص نور میزارید چرا مگه تالار عروسیه!
حالا خیلی مطالبت جذاب هست که وسط مه و برف و آتشتفشان میزاریش!
آشفتگی طور نسازید. قالب باید آروم باشه. حس آرامش منتقل کنه، نه آشوب!

نکته بعدی اینکه توی نوشته هاتون چرا از علائم نگارشی استفاده نمی کنید؟ دیپلم که دارید همه تون. ندارید هم ، فطرت که دارید! اون علامت سوال و علامت تعجب و ویرگول نگون بخت رو برای همین چیزا ساختن. عمرا اگه اصلاح بشید!

کی میخواید یاد بگیرید این چیزا رو؟ درسته من آی کیوی بالایی دارم ولی خب شما هم می تونید با تلاش به من برسید
کتاب که نمیخونید، بخونید هم فقط همین مردی به نام اوه و ملت عشق و ...
تحلییل هم که هیچی
اینستاگرام هم میرید
اینم از وضعیت قالب وبلاگتون هست
به کدامین گناه من در کنار شما هستم ای مردم جهان؟ چرا آدم فضایی ها نمیان من و شلدون رو با خودشون ببرن

دیروز رفتم سلمونی یه چند تا جوون میانگین 25 ساله دیدم همه یه جور در حال پاسور بازی کردن. بدنساز. لباس های تقریبا یکی. داشت موهام رو میزد به این فکر میکردم الان دخترا عاشق این جور پسران، کف می کنید برای این جور پسرا:
بدنساز، توپر، شلوار بگ. ادعاهای زیاد، ولی مخ خالی ، وراجی زیاد ولی به شدت سطحی. کل روز تو اینستا و گوشی و آخرین کتابی که خونده حرفه و فن دوم راهنمایی.

با دیدن اون پسرا از ازدواج کردن نا امید شدم. چون شما دخترای سطحی هم عاشق همین پسرای سطحی میشید. عاشق اینید یه پسر گنده فقط جوری باشه که تو بغلش جا بشید، ولی اینکه فرق رئالیسم با رئال مادرید رو نمیدونه براتون مهم نیست. پول، هیکل! ظاهر عالی؛ درون خالی! دارم بالا میارم

مهم نیست. شلدون ها همیشه تنها خواهند بود
ساده خوبه. این جمله ناظر به وبلاگ است. میخواستم ببینم کیا از موضوع اصلی منحرف نشدن.
همتون پرت شدین از اصل موضوع
هدف هم همین بود
به راحتی فریب می خورید
وقتی پسران فاقد مخ گولتون میزنن با جلو بازو و سینه گنده، طبیعیه این که فریب بخورید.
اعصابم رو خورد کردین، برم چند قسمت بیگ بنگ تئوری نگاه کنم بهتر بشم.
با پسرای بدنساز سینه گنده هم رویا پردازی نکنین!

شطحیات

ساعت 5 صبح خوابیدم
9 بیدار شدم
جیرجیرک ها بدون وقفه دارن صدا تولید میکنن
بعد از چند روز آفتاب شده و خبری از هوای ابری نیست
هم گشنمه، هم احساس پر بودن دارم
هنوز بدنم درد میکنه ولی کمتر شده
دوست دارم بازم بخوابم ولی فعلا خوابم نمیبره
پنکه رو خاموش کردم
صداش تو مخمه
مثل خیلی چیزای دیگه
دلم بستنی میخواد. 5 اسکوپ، انبه، توت فرهنگی، کاکائو، کیک بستنی و معجون. شاید غروب برم بهشهر گردی، بستنی هم بخورم
دوست دارم روی همین کیبرد خوابم ببره
دوست دارم کیبرد رو توی مانتیور بشکنم:) :) :)
دلم میخواد یه بچه 10 ساله بشم
شب ها بشینم پای ارباب حلقه ها و غرق بشم توش
ترس، امید، تعجب ، تخیل و رویا پردازی
انقدر تو ذهنم داستان رو ادامه بدم که خوابم ببره
که بعد از نابودی حلقه چی شد؟؟؟

با خودمم

خستگی بیرونی
دلیل اصلیش
درون است
:)
درون آروم
جسم و تن خسته رو هم آروم میکنه
همه جای بدنم درد میکنه...

کتاب خوب

معرفی کتاب: مافیای بمب افکنن
ویسنده:مالکوم گلدول
مترجم: مرتضی بزرگیان

کلیات کتاب درباره دو تفکر در نیروی هوایی آمریکاست که گروه اول اعتقاد به بمباران منطقه ای و بی هدف و گسترده برای گرفتن تلفات زیاد از دشمن دارند و گروه دوم که اعتقاد به هدف زنی نقطه ای لجستیک های مهم ،برای از کار انداختن ماشین نظامی دشمن دارند.

در نهایت اما کرتیس لمی که در گروه اول جای داشت ، در سال ۱۹۴۵ با استفاده از بمب های آتش زای ناپالم ، یک هولوکاست واقعی را رقم زد. اتفاقی که در سایه بمب های اتمی ریخته شده در هیروشیما و ناکازاکی گم شده است. در این هولوکاست ، در یک شب ۱۰۵ هزار انسان بیگناه ژاپنی به دست آمریکایی ها کشته ، سوزانده و جزغاله شدند....

زامبی شدید آیا؟

ویژگی های زامبی چیه؟
توانایی تفکر مستقل نداره، تقلیدگر بدون فکر هست، پشت یه زامبی دیگه حرکت میکنه، نمیتونه خودش رو از دسته زامبی ها جدا کنه و ...

چرا اینو گفتم؟ چند وقت قبل یه سند امنیت ملی آمریکا منتشر شد که توش رسما نوشته شده بود ما با استفاده از رسانه ها داریم مردم رو به زامبی تبدیل میکنیم.
یعنی چی؟
بهشون میگیم چی بپوشن، چی نپوشن، چی بخورن، چی نخورن. آرزوهاشون چی باشه، از چی خوششون بیاد، از چی نیاد و ...

اما اینکه آدما به چی فکر میکنن مهم نیست، اینکه چگونه فکر میکنن مهمتره. مثلا اینکه الان همه آدما فکر میکنن ما عقب افتادیم از بقیه آدما و همکارمون و دوستمون.
دوستم از من خوشگل تر و خوش تیپ تره
دوستم از من جذاب تره
دوستم از من اندام بهتری داره
و این دومینوی انتها ناپذیر...

این نظمی هست که هژمونی رسانه ای جهانی برات ساخته که الان همه دنیا دنبال اینن پول بیشتر دربیارن ،برن آمپول لاغری بزنن که اندام معیار داشته باشن که یه نرخر مثل من دوسشون داشته باشه! . این نظم هست! تا وقتی تو این نظم داری بالا و پایین میکنی،خودت رو با این نظم تنظیم میکنی، فرقی نداره. هیچ وقت به آرامش نمیرسی. اتفاقا به اون استثمار نظم دهنده داره قدرت هم میدی.

بکش خودت رو بیرون از این نظم لعنتی. خودت رو با نرم های القایی جامعه جهانی تنظیم نکن. تو به جای اینکه نظم خودت رو بچینی، داری تو نظمی که شرکت های چند ملیتی جهانی برات ساختن، خودت رو استثمار میکنی.

مدام خودت رو محاکمه و سرزنش میکنی و در این نظام منفعت محور غیر عادل ، به فکر چربی بیشتر برای آبگوشتت هستی.
آخ که چقدر حرف دارم با هاتون بزنم...

انجامش بده

وقتی جسمی مریض بشید، میرید دکتر و دوا میده و شما مصرف میکنید و به مرور بهتر میشید.
در مورد حال بد روحی هم همینه. وقتی یک مشاور، یک روانپزشک، یک معلم، یک راهنما ، یک دوست، یک کتاب و ... راه حل هایی برای بهتر شدن حال روحی تون میدن، باید اونها رو انجام بدید. باید استمرار داشته باشید در مصرف دوا تا بهتر بشید، وگرنه هرچقدر از مشکل بگید، حل نمیشه.

من ازتون میخواهم اگه به 5 تا راه حل رسیدید که 10 درصد هر روز حالتون رو بهتر میکنه، همون رو انجام بدید.قرار نیست مثل بقیه 80 درصد از بازدهی تون استفاده کنید، با بازدهی 15 درصد هم حرکت کنید خوبه.
فقط باید همون راه حل های کوچیک رو انجام بدید.

باور کنید گفتن مدام از غم ها و رنج هاتون برای بقیه چیزی رو حل نمیکنه و براشون مهم نیست؛ پس پاشو و همون چند تا کار کوچیک رو انجام بده و به 20 درصد حال خوب برس. اینکه مدام بری پیش دکتر های مختلف و مدام برات نسخه بنویسه چیزی رو حل نمیکنه. باید اولین نسخه رو انجام بدی.

یادمه یه استاد نویسندگی داشتم میگفت شما ها نویسنده نیستید، "کلاس نویسندگی بروی" حرفه ای هستید. صبح میاید پیش من، ظهر پیش یکی دیگه، شب پیش یکی دیگه. واسه همین نمی تونید بنویسید. راه حل چیه. یه روز که از خواب پا شدید، برید دسشویی، مثانه تون رو خالی کنید، دست و صورت تون رو بشورید. یه صبحانه درست کنید و بخورید. بعد به جای اینکه پاشید بیاید کلاس من، بلند شید برید پشت میز بشنید، یک کاغذ و خودکار بردارید و شروع کنید به نوشتن. همین:)

من به عنوان رفیق ازتون میخواتم لطفا انجام بدید...

الان کجایی

دلم برات تنگ شده
کاش الان بودی میرفتیم با هم راه میرفتیم
یعنی الان کجایی
داری چیکار میکنی
با کی حرف میزنی
درباره چی حرف میزنی
برای اون هم درد و دل میکنی
برای اون هم از دلتنگیت میگی
برای اون هم از برنامه هات میگی
با اون هم موزیک گوش میدی
با اون هم میگی و میخندی، با اون هم میگی و گریه میکنی
برای اون هم از حال بدت میگی و اون میشینه بدون پلک زدن ، بدون خسته شدن به همش گوش میده
فقط نمیدونم به اون هم نمیگی دوست دارم یا نه برعکس من مدام بهش میگی دوست دارم...

نامرئی

ما را کسی ندید، مهم نیست ای حسین
این کمترین فقط منتظر یک نگاه توست...

این روزا

چند روزه هوا ابریه
عجیبه
کلا هوا امسال عجیبه و خدا رو شکر
البته رطوبت هوا بالاست
این روزا کارم کمتره تا شروع لیگ برتر
جام جهانی هم تموم بشه میخوام چند روز برم پیش خواهرم بجنورد
بیکار بودن رو دوست ندارم. کار بهم حس بودن میده. اما خب باید قدرش رو بدونم. چون سال جدید اولاش پر فشار خواهد بود.
در کل روزهای سختیه
اما خدا رو شکر چیزهای قشنگی هم داره
باید صبورتر باشم.
کتاب خوندن هام این روزا دقیق تر و منسجم تر و بیشتر شده. کتاب خونی بی هدف خوبه، ولی باید منسجم و ومتمرکز به جهتی باشه. سری کتابهای جدیدم که حدود 8 تا بودن هم رسید و شروع کردم اولی رو.

گفته بودم تو اون گروه که برای ازدواج واسطه گری میکنن، فرم پر کرده بوم. تا الان سه تا خانوم ردم کردن:)
یعنی فقط با دیدن فرمم و مشخصات اولیم ردم کردن. خودم فکر میکنم به خاطر کار و حقوق پایینم بوده. هم ناراحت میشم و هم برام خوبه که بفهمم خیلی هم مغرور نباش. اما واقعا تصور نمیکردم همه اولویت یکشون پول و حقوق باشه فقط. ولی خب چون من تصمیمم برای ازدواج قطعیه، میخوام صبر کنم. حتی اگه صد نفر فرمم رو ببیننن و ردم کنن. هرچی قسمت باشه و هرچی خدا در نظرش باشه همون میشه. من صبرم زیاده:)

این روزا بیشتر حواسم هست گناه نکنم. آروم تر باشم. واکنش نشون ندم. بیشتر سکوت کنم. به نظرم از سکوت چشمه های بزرگی می جوشه. میخوام بیشتر بشنوم. بیشتر ببینم. نمیخوام گوینده باشم.

اگه بجنورد برم قطعا مشهد هم میرم. دلم برای امام رضا تنگ شده. سر مزار امام شهید هم باید برم.
موهام بلند شده باید برم سلمونی کوتاه کنم. تابستون اذیت کنندس. آخ که چقدر دلم میخواد فوتبال برم. فک کنم 6 سال میشه لگدی به توپ نزدم. گاهی خواب فوتبال بازی کردن میبینم. ملت چی خواب میبینن، من چی:)
هوس بستنی کردم، باید برم بهشهر چهار راه گرگان همون مغازه همیشگی بستنی بخورم. درونم آتش است...

برابری

مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است
سهم برابر همگان، نا برابری است...

...

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند...

آهای

امروز خیلی دوس داشتم باشی کنارم
اما نیستی
نیستی و وجودت رو حس میکنم که نزدیکمی
صدای نفسات داره میاد، من خیلی گوشم تیزه

عاشقت میشم دوباره
عاشق اونی که نیست...

تعادل

باید بین همه چیز تعادل برقرار کرد
و راز آرامش همینه
بین دنیا و آخرت
بین جسم و روح
بین عقل و عشق
بین سکوت و کلام
بین شادی و غم
بین سکون و تحرک
بین بطالت و مفید بودن
بین خندیدن و گریه کردن
بین تنهایی و در جمع بودن
بین بودن یا نبودن
بین دل بستگی و عدم تعلق
اگر در وسط طیف باشیم
آرومیم...

خوش به حالتون

خوش به حالتون اونایی که رفتید مشهد
اشتباه کردم نرفتم
حیف حیف حیف
لعنت به من بی لیاقت...