بهشهر گردی
ساعت 6 رفتم بهشهر گردی
اول رفتم کتاب فروشی ایتن کتاب نگاه کردن و کتاب ملال هایدگر رو خریدم
انقدر میرم اونجا برای کتاب تابلو شدم.
بعدش رفتم راه رفتم و چند نخ سیگار خریدم و کشیدم
بعدش رفتم پارک ملت یه ذره نشستم
بعد دوباره پیاده روی کردم و رفتم یه پارک دیگه نشستم
بعد اومدم بستنی فروشی سر چارراه گرگان بستنی خوردم. 4 اسکوپ. دوتا کیک بستنی. یه دونه انبه. یه دونه معجون
بعد هم برگشتم
کلی هم تو مسیر شعر بداهه گفتم با خودم در موضوعات تنهایی و پوچی و افسردگی که خب چون ننوشتم یادم نیست. مهم هم نیست.
میرم بیرون حالم خوب بشه، بدتر میشم. مثل اینکه خوابت بیاد، بری قرص جوشان بخوری! باید بخوابی عزیزم!
ولی بالاخرهه یه روز تو مسیر جلوی یه دختر رو میگیرم میگم میشه با هم آشنا بشیم!؟
بعد یه کم پیاده روی کنیم متوجه بشیم که خیلی تفاهم داریم.
بعد اتفاقی هر دو شناسنامه هامون همراهمون باشه
بریم همون دور و بر یه محضر پیدا کنیم و عقد کنیم...