روز اول سفر بجنورد
ساعت ۸ سوار ماشین شدم و رفتم گرگان
گفتن ماشین تاخیر داره. ساعت ۹ حرکت کرد ماشین و چون دیشب نخوابیده بودم کل مسیر خواب و بیدار بودم. خوب شد ملحفه بردم که یخ نزنم. خیلی طول کشید و دهنم سرویس شد تا برسم مشهد. ساعت ۹ رسیدم مشهد. سریع رفتم یه مسافر خونه کرایه کردم شبی ۸۰۰ که داغان محض بود. بعد دوش گرفتم و رفتم حرم.
جاتون خالی. حس امنی که سالها نگرفته بودم رو دوباره دیدم و حس کردم. دلم نمیخواهد از حرم برم بیرون.برای همه دعا کردم. به امام رضا گفتم منو از ترسام نجات بده. هر ترسی که مربوط به دنیاست.
ترس از بی پولی، ترس از تنها موندن، ترس از مشکلات دنیایی، ترس از رفتن آبرو. ترس از طرد شدن از سمت آدما.به امام رضا گفتم چنان ایمانی بهم بده که هم و غمم برای دنیا نباشه.
سر مزار آقای شهید هم رفتم . دارالذکر... دیر رسیدم...حلالم کن آقا
بعد از زیارت رفتم شام گرفتم.کوبیده . یه نخ سیگار هم کشیدم. بعد اومدم مسافر خونه. دارم براتون مینویسم. چقدر با گوشی سخته :)
بخوابم که صبح نماز صبح میخوام برم حرم. به یاد همه هستم...