باران دارد می بارد
هوا دم بالایی دارد
باید از دامنه رودخانه ها گریخت
همه مدارس تعطیل باید بشوند جز دماوند و فیروز کوه و خلخال
پلک چشم هایم خسته اند
انگشتانم لش ترین اند
هوا هوای قدم زنی های دونفره است
تخت مرا به خوابی عمیق دعوت میکند
عشق مثل هوا شناسی نیست
ناگهان و بدون وجود معشوق هم میشود عاشق شد
بی نشانه، بی دلیل
باید بروم بهشهر در کوچه ها، در خیابان ها راه بروم
سیگار بکشم
بلکه این غروب عاشقانه
کشته شود
بدون مقصد، بدون غایت، بدون هدف
را ها را باید رفت
آب را گل نکنیم
ز گهواره تا گور
پوتین برای سربازان ده عدد
خانه دوست کجاست؟
گلچین روزگار عجب بی سلیقه است
:)