امسال تابستون اکثر روزا هوا ابریه
شاید کلا 5 دفعه قطعی برق داشتیم. اکثرا میگن مثلا 8 برق میره ولی نمیره. بعد من زنگ میزنم اداره برق میگم لطفا برق رو قطع کنید. اونا هم چیزی نمیگن و قطع میکنن تلفن رو! چرا بهم فحش نمیدن؟!

دیروز که اصلا بارون اومد
با این وضعیت که احتمالا و ایشالا یه پاییز بارونی رو خواهیم داشت.
از همین الان برنامه ریزی کردم. ست پالتو دورس یقه اسکی و پوتین و سیگار و قدم زنی تو خیابون های بهشهر. همین قدر سطحی و ساده و معمولی:)

چند روز پیش دختر خالم رو جایی دیدم. ازش خوشم اومد. یعنی هزار بار قبلا دیده بودمش ولی حس خوبی نداشتم بهش. نمیدونم چرا اون روز دوسش داشتم و دوست داشتم مدام باهاش حرف بزنم. خیلی عجیبه! زمین تا آسمون با هم فرق داریم و اصلا به همین دلیل هیچوقت ازش خوشم نمیومد یا برام جذاب نبوده. ولی چند روز پیش دوست داشتنی بود برام. امیدوارم دفعه بعد که دیدمش دوباره غیر دوس داشتنی باشه برام. چون واقعا اصلا با هم تناسب نداریم. پس واقعا دوست ندارم الکی دلتنگی و عشق نافرجامی رو تجربه کنم. ایشالا که یه حس زودگذر بوده و تموم شده دیگه. یحتمل هم تا عید نبینمش خدا رو شکر. البته دختر خوبیه ها. از جهت بد بودنش نگفتم؛ از جهت تفاوت هامون گفتم. وگرنه صد برابر از من بهتره.

نباید کتمان کنم که دچار خستگی و ملال هستم. اما خب چه میشه کرد. همچنان درباره علت و ریشه های ترس هام دارم فکر میکنم. چرا ترسیدی، چرا فرار کردی، چرا کم اوردی، چرا تسلیم شدی؟!
این ها سوالاتی هستن که باید بهشون جواب بدم و برای ادامه راه حلی داشته باشم.